با مردم، برای مردم، تا پیروزی

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ
 
صحبت های دکتر احمدی نژاد در اختتامیه تئاتر فجر
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : توحید

Mona Hoobehfekr (16 of 29).jpg

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

خدای بزرگ را سپاسگزارم و از صمیم دل خوشحال، این فرصت و توفیق را عنایت کرد امروز در جشن با شکوه در خدمت پیشکسوتان، هنرمندان و هنرآفرینان سرزمین عزیزمون باشم. جلسه ما جلسه بسیار عزیز و ارزشمندی است. چرا که در این جلسه کسانی حضور دارند که یک عمر موجودیت خودشون را برای اعتلای فرهنگ این سرزمین هزینه کردند. و باز در جلسه ما جوانان پرنشاطی حضور دارند، با شوق و عشقی وصف ناپذیر مصمم اند این راه نورانی را تا رسیدن به قله های عظمت دنبال بکنند. جلسه، جلسه ی بسیار زیبایی است. اشاره کردند من اولین خدمتگزاری هستم که در تئاتر شرکت می کنم، پس بالاترین افتخار به نام بنده ثبت شد. از این بابت بسیار خوشحالم از یک سو و متاسف از سوی دیگر. خوشحال از اینکه این فرصت و توفیق شد بیایم عرض ارادتی کنیم به ساحت نمایش و تئاتر کشور عزیزمون و تأسف از اینکه ای کاش زودتر می آمدیم خدمت شما عزیزان. تجلیلی که انجام شد، تجلیل از اساتید تئاتر و هنرهای نمایشی کشور، دو سه تا معنا داره. معنای اول، قدرشناسی ملت ایران از خادمان خودش هست. رئیس جمهور به نمایندگی از ملت بزرگ نشان را تقدیم میکنه. معناش اینه که ملت ایران، یک ملت قدرشناسی است. قدر همه ی کسانی که برای اعتلای او، برای عزت او، برای پیشرفت مادی و معنوی او فداکاری کرده اند به خوبی می شناسد و تجلیل می کند. معنای دوم این است که هنر، رمز و راز زندگی است و زندگی غیر هنرمندانه، زندگی نیست. هنرمندان در حقیقت زندگی آفرین اند. من میخوام در همین مورد، در موضوع دوم، چند کلمه ای درس پس بدم خدمت شما اساتید و اهل هنر. میخوام برگردم به اصل خلقت. همه ی این عالم برای انسان خلق شده. اگر انسان را ما از هستی برداریم دیگه سایر مخلوقات بی معنا میشن. اونی که معنا میده به سایر مخلوقات انسان است. و همه مخلوقات خلق شده اند برای اینکه در خدمت انسان باشند، شرایطی را فراهم بکنند که انسان بتواند انسانی زندگی کند. خدایی که این عالم را خلق کرده، مطلق زیبایی است، عین زیبایی است. همه ی زیبایی است و عالم را زیبا خلق کرده. شنیدید، زیاد شنیدیم، ان الله جمیل و یحب الجمال. خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد. من فکر می کنم شاید اینطوری بشه خوند: و یخلق الجمیل و یخلق الجمال. یعنی خدا جز زیبایی خلق نمی کند. همه ی هستی زیباست و زیباترین زیبایی های هستی متجلی در انسان است. انسان زیباترین مخلوق خداست. خدا انسان را برای زیبایی خلق کرد و زیبا خلق کرد و از انسان خواست که زیبا زندگی کند. انسان به دنیا آمده که زیبا زندگی کنه. انسان به دنیا نیامده که زشت و سخیف زندگی کنه. خدا به انسان فرصت داده که از دل خاک خودش را بالا بیاورد و زیبایی ها را در خودش متجلی بکند. و این ظرفیت را در انسان قرار داده است که بتواند تجلی همه ی زیبایی ها باشد. انسان زیبایی دوست است. ما انسانی نداریم که زیبایی دوست نباشد. مگر اینکه این حس را، این گرایش را و این استعداد را در خودش کشته باشد. همه ی ما زیبایی دوستیم. چرا گل را می بینیم میگیم زیباست؟ زیبا یعنی چه؟ چطور همه میگیم این گل زیباست؟ همه یه حس داریم. میگیم زیباست. به او گرایش داریم. تمایل داریم، از اون خوشمون میاد، با او احساس سنخیت و یگانگی می کنیم. غیر از این است که در نهاد ما یک حقیقتی به نام زیبایی نهفته است و وقتی ما هر شی ء زیبایی را می بینیم، هر زیبایی را می بینیم، با او مقایسه می کنیم و در می یابیم که زیباست. با چی مقایسه می کنیم؟ زیبایی هام نسبت داره. بعضی زیبایی ها هست که انسان ها را سرمست می کنه. همه ی انسان ها را سرمست می کنه. معلومه که این مقایسه با مطلق زیبایی است. یعنی خود خدای متعال که دل انسان آیینه ی خدای متعال است. همه ی زیبایی ها در دل انسان و حقیقت انسان نهفته است. وقتی زیبایی را می بینیم، با او مقایسه می کنیم میگیم زیباست. اگه در نقطه مقابل او باشه میگیم زشت است. حالا زیبایی ها یه سلسله زیبایی های مادی است، طبیعی است مثل گل، جنگل، درخت، دریا، آسمان، ستاره ها، همه ی این هستی. همه ش زیباست. اما معلومه که زیباتر از اون، زیبایی های انسانی است. همه از پاکی خوشمون میاد. پاکی را می ستاییم. چرا؟ برای اینکه پاک، زیباست. با فطرت الهی ما همخوانی داره، با حقیقت انسانی ما همخوانی داره. در ذهن همه ی ابناء بشر عدالت زیباست. برای اینکه همخوانی داره با اون زیبایی مطلقی که در نهاد انسان قرار داده شده. صداقت زیباست، فداکاری زیباست، شجاعت زیباست، عشق زیباست. عزیزان من، عالم سرشار از زیبایی است. هرجا که انسان ها، زیبایی را دور می زنند، یا زیر پا می گذارند، یا از او غافل می شوند، زشتی ها خودش را نشون میده. زشتی ها حقیقتی نداره، وجودی نداره. زشتی جایی است که از زیبایی خالی است. وقتی زیبایی نیست، در نظر ما زشت است. مقایسه می کنیم با نهادمون، با فطرتمون، او را با هیچ چی شبیه پیدا نمی کنیم. از نظر ما مذموم است، زشت است. بدترین زشتی ها، زشتی هایی است که از انسان ها بروز و ظهور می کند. بد اخلاقی ها، خودخواهی ها، ظلم ها، بی عدالتی ها، طغیانگری ها، منیت ها، خودبرتربینی ها، غرورها، حسادت ها، کینه ها. در نظر همه ی ما اینا زشته. چرا زشته؟ چون وقتی اینها بروز میکنه، از محل بروز او در می یابیم که در آنجا عشقی نیست، پاکی نیست، صداقت نیست، عدالت نیست. مأموریت انسان در این عالم اینه که تلاش کنه زیبایی ها را بروز بده از خودش. من عرضم را خلاصه می کنم. میخوام برگردیم به کار هنرمند. هنرمند چه کاره است؟ نقش هنرمند چیست؟ هنرمند میخواد چه بکنه؟ به نظرم نقش هنرمند، بازآفرینی ارزش های انسانی نهفته در دل انسان هاست. کار هنرمند کار انسانیه. مخاطب هنرمند، انسان ها هستند. اما کجای انسان ها؟ حقیقت انسان ها. مخاطب هنرمند، اندیشه است، قلبه، نقطه ی شعوره. حقیقت انسانه. فطرت انسانه. و الا کسی که بخواد فقط چشم ها و گوش ها را تسخیر بکنه، هنرمند نیست. انسان که به چشم و گوش نیست. حقیقت انسان بسیار بسیار بالاتر از جسم مادی و حواس مادی اوست. مأموریت هنرمند بیدار کردن انسان ها، یادآوری عظمت و حقیقت انسان ها و زیبایی های انسانی است. حتی اونجایی که زشتی ها را به تصویر می کشد. بالاخره میخواد به قول شماها کنتراست ایجاد بکنه. باید این تفاوت در نظر مردم به نمایش دربیاد تا بیداری اتفاق بیفته. کار هنرمند تذکر است. یادآوری انسان هاست به حقیقت خودشان. و به نظرم این کار بسیار مقدسی است. اول هنرمند هستی خود خدای متعال است. بالاترین هنرمندهاست. پیامبران همه هنرمند بودند. انسان های بزرگ همه هنرمند بودند. برای اینکه اومدن یه تابلویی را ترسیم کردند، زیبایی های انسانی را در مقابل چشم انسان ها قرار دادنذ. بیداری ایجاد کردند. انسان ها را به خودشون برگردوندند. و به نظرم کار هنرمند، مقدس است. برای اینکه با اون خمیر مایه ی انسانی سر و کار دارد. اصلا هنرمند بودن یعنی دارای آرمان های انسانی بودن. اصلا هنرمند بدون آرمان انسانی معنا نداره. هنرمند بودن یعنی اصلاح گر بودن. هنرمند میخواد اصلاح کنه. هنرمند نمیخواد تخریب کنه چون تخریب زشته. تخریب زیبایی نیست، ساختن زیبایی است. من خدا را شکر می کنم که هنرمندان عزیز ما در ایران سربلند از گذشته های دور، از اعماق تاریخ تا امروز، دارای اندیشه انسانی و زیبا و متعالی اند. برای کمال انسان ها تلاش می کنند. برای تعالی انسان ها تلاش می کنند، دارای اهداف مقدس اند، دارای آرمان های بلند انسانی اند. به همین خاطر ماندگارند. ماندگارند. هر عملی که با احیای حقیقت انسان سر و کار داشته باشه، در این عالم خواهد ماند. اصلا خلق زیبایی، زیبایی بعد از اینکه خلق شد، ماندگار است. نمیتونه از بین بره. اثر هنری، دو هزار سال گذشته، هزار سال گذشته، هشتصد سال گذشته، هر روز که می بینیم، تازه تر است. هر چی انسان ها به خودشون برگردند و خودشون باشن، آثار هنری براشون زیباتر است. و اثر هنری که از انسان های زیبا به جا مانده است، زیباتر است. همه ی انسان ها باید به سمت کمال برن، به سمت قله انسانی و البته هنرمندان باید جلوتر. کسی که به خورشید نزدیک تر است، نور افشانی بیشتری دارد. و زیبایی و جلوه ی بیشتری. من خدا را شکر می کنم که جامعه ی هنری این سرزمین مثل مردم این سرزمین، مثل تاریخ این سرزمین، مثل فرهنگ این سرزمین، انسانی می اندیشند، انسانی عمل می کنند، برای انسان ها، برای عدالت، برای پاکی، برای صداقت، برای زیبایی های انسانی. و البته شما می دونید در هنرهای نمایشی تئاتر پایه است. زیباترین زیبایی های هستی در روابط بین انسان ها جلوه میکنه. همه ی عواطف زیبا، همه ی صفات زیبا، در روابط بین انسان هاست و تئاتر به نظرم جزء زیباترین هنرمندی هاست. از کسی که شروع می کنه به نوشتن، ایده ای را می پردازه، یک متنی را خلق می کنه، تا اون مربی و کارگردان و کسی که میاد رو صحنه، اگر خودش در اون موضع احساس موضوع قرار نگیره، حس نکنه، نره در اون موضع قرار بگیره، ساعت ها هم اگه در صحنه بچرخه چیزی از او به مخاطب منتقل نمی شود. اونی که منتقل میشود اون اصالت ها و حقیقت وجودی بازیگر است که به تماشاگر منتقل می شود. و نزدیک ترین ارتباط، بدون واسطه ترین ارتباط بین هنرمند و متن مردم ، تئاتر است. جایی که مستقیم همه ی عشق و زیبایی و همه ی خوبی ها را منتقل می کنه به مخاطب. به همین دلیله که آثارش ماندگارتر است. و هر چقدر از پشتوانه عشق و حقیقت بالاتری برخوردار باشه، ماندگارتر و عمیق تر. من خدا را سپاسگزارم که امروز هنر تئاتر در کشور ما پر رونق است. هم پیشکسوت ها را داریم، الحمدالله هستند، بازی می کنند، هم نظر میدن راهنمایی می کنن، هم جوانان عزیز پرشور را داریم و یک طیفی از هنرمندان آماده به کار برای ایران عزیز، برای انسان، برای تعالی انسان. جناب آقای رشیدی، هنرمند عزیزمون اینجا متنی را قرائت کردن، خواستن که بیشتر رسیدگی بشه. چشم، حتما این کار را میکنیم. البته من شنیدم این متون نمایشی را یه خرده زیادی گیر میدن در ارشاد...اینطوره؟ من میخوام از مجموعه همکاران عزیزم در وزارت ارشاد متواضعانه خواهش کنم. بابا بهترین هنرمندان ما- همه هنرمندان ما خوبند- بهترینشون در حوزه تئاترند. همونطور که اشاره کردند تئاتر یعنی فداکاری کردن و کم دریافت کردن، تئاتر یعنی خاک خوردن و دلسوزی کردن و عشق ورزیدن و کمتر دریافت کردن، درسته؟ آقا به جامعه هنری به خصوص به جامعه تئاتر کشور اعتماد کنید. هیچ مشکلی پیدا نمیشه. بذارید یه جمله ای رو بگم، حتما فردا یه عده ای دست میگیرند و شروع می کنند حملات آنچنانی از زمین و هوا و دریا و به قول خودشون از شش جهت شروع می کنند. من اینو میگم همه اونایی که باید بشنون بشنون البته یواش میگم که خیلیا نشنون. بابا، والا بلا به پیر به پیغمبر فرهنگ متعالی ایران را خود همین مردم حفظ کردند، کسی خیال نکنه از این مردم بیشتر می فهمه و اون میخواد پیچ مردمو بگیره دستش هی تنظیم بکنه که فرهنگ حفظ بشه. بسپرید دست مردم بذارید مردم فرهنگ را {حفظ کنند}. اگر ما خیال کنیم فرهنگ این سرزمین را مثلا رئیس جمهور و وزیر و چهار تا مدیر و همکارانشون یه گروه مثلا کارشناس- همه هم محترم اند- اینا نشستن، اینا اولا فقط فرهنگ می فهمن، بعدم فقط اینا دلسوز فرهنگن، بعدم اینا فقط بلدن حفظش بکنن، این تصور اشتباهه. معناش اینه که ما هفتاد و پنج میلیون انسان عاشق فرهنگ، عاشق تعالی، عاشق کرامت، عاشق پیشرفت، اینو میخوایم بذاریم کنار، بارشو برداریم بذاریم رو دوش چند نفر. این تازه بهترین حالته. خب چنین چیزی شدنی است؟ اصلا تو عرصه اقتصاد ما بگیم هفتاد و پنج میلیون نفر برن کنار، دو هزار نفر بیان همه اقتصاد کشورو اینا درست کنن. کارخونه بزنن، تجارت کنن، بقیه مردم هم بشینن نگاه کنن. اقتصاد درست میشه؟ اقتصاد زمانی است که همه ملت فعال باشن در اقتصاد. فرهنگ هم همین طوره. چند هزار سال از عمر ایران می گذرد؟ از روزی که ایران ایران شده است. بذارید یه دو سه جمله از ایران بگم براتون. باز البته بالاخره... چند هزار سال از عمر ایران می گذرد؟ هفت هزار؟ چند هزار سال. شاید ما تنها ملتی هستیم که تاریخ ما سرشار از حوادث سنگین شکننده است. یعنی اتفاقاتی که برای سرزمین ما افتاده صدها و صدها، یه دونه اش کافی بوده که یک ملت را از صفحه ی گیتی به طور کامل پاک کنه اما برای ما صدها و صدها از این اتفاقات افتاده. تو این چند هزار سال با همه ی تحولاتی که اتفاق افتاده، هرگاه ما یه برش تاریخی میزنیم، ملت ایران را می بینیم، می بینیم همون ملت ایران است. پایه ملت ایران بر فرهنگ گذاشته شده. بر توحید، بر عدالت، بر عشق، بر محبت، بر صداقت، بر پاکی، بر دوست داشتن سایر انسان ها. این در متن فرهنگ ماست. خب شما بوستان رو ببینید، گلستان رو ببینید. چه خبره بوستان و گلستان؟ همه ش انسانه. همه ش زیبایی های انسانی است. حافظ را ببینید فردوسی را ببینید، سنایی را ببینید وحشی را ببینید مولوی را ببینید خواجه نصیر ابن سینا ... قبل از اینکه ملت ایران آگاهانه و آزادانه مکتب پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی (ص) را انتخاب بکنه هم باز ملت ایران ملت ممتاز بود. ملت موحد بود ملت عاشق عدالت بود عاشق اعتلای انسان بود کمال جو بود به دنبال بهترین ها بود بهترین های انسانی. همیشه به دنبال قله بوده ملت ایران. بعضیا فکر می کنن اینکه ملت ایران بهترین ها رو میخواد این چیز منفی است. منفی نیست این مثبته. آدم اگر بهترین ها رو نخواد حرکتی اتفاق نمی افته، تلاشی اتفاق نمی افته. امروزم همون ملته. این انقلاب عظیم اسلامی را هم ملت برپا کردن. امام بزرگ ما که یک شخصیت بی نظیر و کم نظیر تاریخی است بعد از پیامبران و اوصیا، او هر بار صحبت کرد گفت کار ملت است ، این انقلاب رهین همه ی ملت  است. یعنی مرهون همه ی ملت است. واقعا هم همینطور بود. یه انقلاب شد همه آمدند. روح جمعی ملت ایران بیدار شد، روح موحد، روح پاکی جو، روح عدالت طلب، روح انسانی، روح جمعی، اراده کرد، اتفاق افتاد. اون روح هست. اون ویژگی ها هست. باید به پیشکسوت هامون اعتماد کنیم باید به جوونهامون اعتماد کنیم. این مسئولیت همه است. مسئولیت احمدی نژاد و احمدی نژادها نیست که ما خاک پای این ملتیم. همه ی ما به فرهنگمون زنده هستیم. فرهنگ رو باید حفظ کنیم و من فکر می کنم این حس در تک تک ایرانی ها وجود داره که برای حفظ و تعالی و ترویج فرهنگشون احساس مسئولیت می کنند مال خودشون می دونن. به ویژه در تئاتر. خود پیشکسوت ها را دعوت کنید بذارید بشینن جوونها که میان، راهنماییشون کنند. تجربیاتشونو منتقل کنند به جوونها. تعامل کنند. فکر نمی کنم ما از این جهت ضرری ببینیم. مراسمی که برگزار شد امروز خب قرار بود از پنج تن از عزیزانمون تجلیل بشه، سه تا از این عزیزان گفتن کسالت دارن، خانم علو، آقای انتظامی، آقای مشایخی. از خدا میخوام به اونها و همه ی کسانی که کسالت دارن سلامتی و شفای کامل عنایت بفرماید. اما برنامه ی ما ادامه داره انشالله. بزرگان دیگری هم امروز در جلسه ما هستن و بعضی نیستن امیدوارم در فرصت های بعدی بتونیم همینطور گام به گام از هنرمندان عزیزمون به ویژه در تئاتر که پایه هنره - کسانی هم که در سینما درخشیدن پایه شون تئاتر بوده- اصل هنر اینجاست که حس انسانی اینجا متجلی میشه ، از اینجا در سینما هم هرکی بره معلومه که موفق خواهد بود. امیدوارم بتونیم این جلسات را هم برگزار کنیم و قطار تجلیل از هنر، هنرمندی، و زیبایی آفرینی ملت ایران، پر شتاب به سمت قله ها حرکت کنه. از همه ی شما تشکر می کنم. موفق و سربلند و پیروز باشید.

دوازده بهمن هزار و سیصد و نود و یک- تالار وحدت