با مردم، برای مردم، تا پیروزی

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ
 
دکتر احمدی نژاد:مردان بزرگ مأموریتی جز آزاد کردن انسان ها و استقرار آزادی ندارند
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱ : توسط : توحید

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

...شما می دونید مبارزه ی برای استقلال، برای آزادی، برای عدالت، در طول تاریخ بوده است و فراوان بوده. در ایران هم همیشه بوده. به خصوص در صد و پنجاه سال اخیر نهضت های فراوانی در ایران اتفاق افتاد. نهضت تنباکو، نهضت مشروطه، نهضت جنگل، نهضت خیابانی، ...، نهضت ملی شدن، اوج همه ی نهضت های دوره اخیر بلکه عصاره ی حرکت های ملت ایران در طول هزار و چهارصد سال، انقلاب عظیم اسلامی است. باز تأکید می کنم، میخوام برگردم به میرزا کوچک خان و از زاویه ای که مدنظر خودم هست نگاه کنم به این شخصیت. بذارید این نکته رو هم اشاره کنم چون اینجا بحث شد آقای معتضد هم فرمودن، امام جمعه هم تأکید کردن. اینکه عده ای تلاش کردن میرزا رو به خودشون منتسب کنن به نظرم دو سه تا علت داشت. درباره ی کمونیست ها، اونا چون در ایران هیچ گاه نتونستن هیچ شخصیت محبوب و مردمی رو متعلق به خودشون کنن چون در دوره حضور مارکسیست ها و تفکر مارکسیستی در ایران هیچ گاه یک شخصیت مردمی محبوب مردم ، توسط اونها خلق نشد. خب معلومه اونها می چسبونن به خودشون برای اینکه برای خودشون وجهه درست کنن. علت دوم اینکه دسته ای خودشون رو چسبوندن و می چسبانند بر میگرده به اون شخصیت. معمولا شخصیت هایی که بزرگ میشن به لحاظ انسانی، از مرزهای جغرافیا و نژاد عبور می کنند. چون همه خودشون رو در او می بینند او رو متعلق به خودشون می دونند. رودکی، سعدی، حافظ، فردوسی، مولوی، خیلیا...حتی ابن سینا رو میگن مال ماست. اشکالی هم نداره. اینا شخصیت های بزرگی هستن فرامرزی اند، فرا نژادی و فرا قومی اند، جهانی اند. همه ی دنیا بگن مال ما، اشکالی نداره. مگر پیامبر متعلق به یک قوم است؟ مگر امام حسین علیه السلام متعلق به یک قوم است؟ و یه علت سومی هم داره من حالا اینجا نمیخوام وارد بشم چون بحث من چیز دیگری است، یه عده ای هم می چسبونن شخصیت های بزرگ رو به خودشون برای اینکه خرابشون کنن. برای اینکه تخریبشون کنن.  می دونن اگر این انتساب ترویج بشود اون شخصیت رو میاره پایین. چون اون شخصیت با اونها همراهی نکرده، همکاری نکرده، اونها رو تأیید نکرده است، در نقطه ی مقابل اونهاست، برای تخریب این کارو میکنن. خب من حالا میخوام وارد بحث خودم بشم. وقتی ما میخوایم شخصیتی مثل میرزا کوچیک رو بررسی کنیم، از او باید برگردیم به اصل انسان. اگر اصل انسان رو ما تشریح نکنیم و نگاه خودمون رو به انسان در مسیر درست قرار ندیم، تحلیل شخصیت ها به انحراف میره یا شناخت اونها برای ما مشکل میشه. همه ی موضوع هستی انسانه. همه بحثها پیرامون انسانه. انسان مهمترین موجود هستی است. اصلا استقلال، آزادی، عدالت، زیبایی، خوبی، بدی، همه ی اینها در رابطه با انسان معنا پیدا می کنه. امنیت، کرامت. انسان رو برداریم، اینا معنی نداره. همه ی اینها زمانی مفهوم پیدا می کند که یک موجودی به نام انسان در میان است. و باز در انسان زمانی اینها مفهوم پیدا می کنه که انسان وارد ارتباطات اجتماعی بشه. اگه روابط اجتماعی نباشه، باز استقلال، آزادی، عدالت، کرامت، خوبی، بدی، بی معناست. همه ی این ارزش ها در ظرف روابط اجتماعی معنا و مفهوم پیدا میکنه. اما انسان چیست؟ من دارم درس پس میدم. انسان تنها مخلوقی است که میتواند تا خود خدا بالا برود. میتونه اونقدر بزرگ بشود که جلوه ی همه ی بزرگی خدا در عالم شود، میتونه اونقدر وسعت وجودی پیدا بکنه که ظرف تجلی خدا و همه ی صفات و اسماء خدا در زمین بشود. انسان میتونه تجلی خدا باشه در هستی. این ظرفیت انسانه. برای رسیدن به اون نقطه ی اوج، انسان نیازمند عواملی است. باید عواملی فراهم بشه تا انسان به اون اوج برسد. یکیش عدالته. عدالت نباشد، کمالی اتفاق نمی افتد. حقیقت انسان فقط در شرایط عدالت شکوفا می شود. مثل دانه ای که در شرایط اعتدال محیط شکوفا می شود و ثمر می دهد. یکی دیگه ش کرامته. انسان باید عزیز باشه، عزتمند زندگی بکنه، با کرامت زندگی بکنه. خدا انسان را با کرامت خلق کرده است. انسان حقیر، انسان ذلیل، انسان تو سری خور، انسان له شده، هیچ جلوه ای از انسان رو در خودش نداره. یکی دیگه ش استقلاله. و یکی دیگه ش آزادی است. به نظرم مهم ترین این عوامل آزادی است. آزادی ریشه و پایه ی همه ی ارزش ها و همه ی عواملی است که انسان را تا خدا بالا میکشه. انسان منهای آزادی بی معناست. خداوند انسان را آزاد آفریده است. این کلام مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. همه ی کمالات انسان و ارزش هایی که درون انسان شکوفا می شود و از درون انسان شکوفا می شود، در پی آزادی است. زیباترین رفتارها، زیباترین اقدامات انسان، اگر آزادانه نباشد، اگر با انتخاب آزاد نباشد، بی ارزش است. اون چیزی که به رفتار انسان ها حسن و قبح میبخشد، ارزش می بخشد، آزادی است. اگه آزادی نباشه، رفتارها بی ارزش است. در حالت اجبار و اکراه، کفر و ایمان یکی است. زمانی ایمان ارزش دارد که همراه با انتخاب آزاد و آگاهانه باشد. عدالت هم در سایه ی آزادی معنا پیدا می کند. اون کسی که به آزادی رسیده است، نیازمند عدالت است؛ ارزش و مفهوم عدالت رو درک می کنه و به دنبال عدالته. همه ی پیامبران آمده اند تا انسان ها قیام به عدالت کنند نه اینکه عدالت را بر انسان ها تحمیل کنند. لیقوم الناس بالقسط. خدا همه ی عالمو خلق کرده، پیامبران را فرستاده است، بینات، میزان، همه ی اینها اومده برای چی؟ لیقوم الناس بالقسط. برای اینکه به عدالت قیام کنند. عدالت هم زمانی ارزش دارد که انسان ها اونو انتخاب کنند و آزادانه اونو مستقر بکنند. هر زمانی که یک جامعه ای به این حقیقت برسد که عدالت برای او بهتر است و عدالت را انتخاب بکند و برای استقرار عدالت قیام بکند، اون زمان است که عدالت حقیقی مستقر خواهد شد. و وقتی عدالت حقیقی آمد، با آگاهی و خواست آزادانه ی ملت ها، اونوقت است که عدالت آثار ذاتی و واقعی خودش رو در زندگی انسان ها بروز می دهد. عزیزان من، استقلال هم در سایه ی آزادی است. اگر آزادی نباشد، استقلال خود به خود مخدوش میشه. و راه برای نفوذ بیگانگان و استیلای اونها باز میشه. اساس استقلال بر پایه ی آزادی یک ملت است. چرا؟ برای اینکه کسی به دنبال استقلال است که در خودش احساس عزت و کرامت می کند و عزت و کرامت جز با آزادی به دست نمیاد. کسی که در خودش احساس عزت نداره، استقلال میخواد چی کار؟ استقلال معنایی نداره برای کسی که تحقیر شده است یا به تحقیر تن داده است. اون کسانی که تن به بیگانه میدهند، اول احساس کرامت ندارند، چرا احساس کرامت ندارند؟ برای اینکه حقیقت آزادی رو نچشیده اند. اما سؤال، حقیقت آزادی چیست؟ خیلی ها مدعی آزادی اند، تعاریف زیادی هم داریم. من تعریف خودمو میخوام عرض کنم. که فکر می کنم امثال میرزا کوچک خان به دنبال این تعریف از آزادی حرکت کردند. آزادی، رها شدن از همه ی قیدهایی است که حقیقت انسانیت انسان را به بند می کشد. هر چی که هست. تعصبات قومی و قبیله ای، تعصبات نژادی، خودخواهی ها، خودبینی ها، زیاده خواهی ها، استبداد، برتری طلبی، قدرت طلبی، حسادت ها، غرق شدن در تمایلات حیوانی. همه ی اینها یعنی دور شدن از حقیقت انسانی و دور شدن از خدا و مسیر کمال. حقیقت انسان یعنی عشق و محبت. یعنی ایثار و فداکاری. یعنی زیبایی دوستی، حق طلبی، عدالت خواهی، پاکی جویی. به هر میزان که این ارزش ها و عشق به این ارزش ها در اندیشه و قلب و رفتار انسان وارد شود، به همان میزان آزاد است و به همان میزان به خدا نزدیک شده است. و انسان هر قدر به خدا نزدیک شود، آزاد است. رمز آزادی کامل، عبودیت مطلق خداوند است و لاغیر. اگر کسی از بندگی خود و تمایلات پست حیوانی، تعصبات و حجاب های تاریخی، طایفه ای و قومی، حتی مذهبی، تعصبات، به طور کامل آزاد نشود، و به بندگی مطلق خدا در نیاید آزاد نیست و در اینصورت است که فقط، به آزادی می رسد.  بندگی مطلق خدا نهایت آزادی انسان است. چرا که خداوند مطلق همه ی ارزش هاست. پس معیار آزادی حقیقی انسان میزان عبودیت اوست. پیامبر عظیم الشأن ما حضرت محمد مصطفی (ص) و اهل بیت او آزادِ آزادِ آزادند چرا که بنده مطلق خداوندند. هر انسانی به میزانی که خود آزاد شده است، هم قدر آزادی را می شناسد و هم برای آزادی فداکاری و تلاش می کند و هم آزادی آفرین می شود. خدا می فرماید که پیامبر عزیز اسلام آمد، تا چه کار بکند؟ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ. اومد تا بندها را باز کند، تا انسان ها را آزادِ آزاد بکند. آمد تا غل و زنجیرهای اسارت آفرین را از هم بگسلد و از دوش انسان ها بردارد.  پیامبر نیامد تا بر مردم سیطره پیدا کند. آمد تا در خدمت مردم و آزادی و کرامت انسان ها باشد. پیامبر آمد تا انسان ها را به حقیقت خودشان آگاه کند تا قدر خود را بشناسند و از همه ی اسارت ها آزاد شوند. پیامبر حتی تشکیل حکومت را برای آزادی و کرامت انسان ها دنبال می کرد. بقیه ی انسان ها هم به میزانی که خودشان آزاد شده اند، آزادی بخش اند. به میزانی که آزاد شده اند، ارزش های انسانی رو در خودشون متجلی می کنند و البته می دانید که نهایت آزادی زمانی است که انسان کامل و بنده مطلق خدا و آزاد مطلق، یعنی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف حاکم بشود و رسالت پیامبر را کامل کند و همه ی غل و زنجیرهای اسارت را از دست و پای بشریت باز کند. برگردیم به میرزا کوچک خودمون. میرزا کوچک از بسیاری از قیود آزاد شده بود. او مؤمن و موحد و بنده ی خدا بود. پس آزاد بود. شجاع و نترس بود چرا که آزاد بود. ترس برای چیه؟ ترس به خاطر اینه که انسان آزاد نشده، آزاد بشه ترس یعنی چی؟ همیشه خندان و خوش لهجه و شوح طبع و در عین حال در کارها بسیار جدی بود چرا؟ چون آزاد بود. سلیم بود. قلب پاک. پر طاقت بود. الان شما ببینید با این همه امکانات ارتباطی شما بخواید یه سفر، دو تا سفر تو یه روز انجام بدید، چه حالی آدم پیدا می کنه. در اون شرایط سخت، که حالا یه اشاره ی کوتاه خواهم کرد. آدم قیام بکنه، مردمو اداره بکنه، خدمت بکنه، در مقابل قدرت های گوناگون بایسته. طاقت بیاره. بردبار و صبور. دیندار. همیشه سحرخیز بود، چرا که آزاد بود. کسی که آزاد نشده رابطه ای با خدا نداره، عشق خدا در دلش نیست. اونی که آزاد شده است عاشق خداست، با خدا راز و نیاز داره، با خدا گفتگو داره. در عفت و پاکدامنی ممتاز بود. اشاره کردن استاد معتضد از قول دشمنان میرزا، که هیچی بهش نمی چسبه. با مردم مهربان و متواضع بود، به مال و منال دنیا بی اعتنا بود، براش ارزشی نداشت، اهل انفاق بود، با گذشت بود، ساده زیست بود. چرا؟ چون آزاد بود. با سیطره ی بیگانه مخالف بود. چرا؟ چون آزاد بود. کسی که آزاد شده است، با سیطره بیگانه مخالف است. عوامل انگلیس مزور، پیشنهاد دادند که بیاید ما حمایت می کنیم شما حکومت مرکزی تشکیل بدید در ایران؛ قاطعانه رد کرد. چرا؟ چون آزاد بود. برای قدرت قیام نکرد، برای حکومت قیام نکرد. برای انسان قیام کرد. برای خدمت قیام کرد. برای آزادی انسان ها قیام کرد. چطور میتونه تن به اسارت بیگانه بدهد؟ عزیزان من، میرزا کوچک برای آزادی حقیقی ملت قیام کرد. اصلا مردان بزرگ مأموریتی جز آزاد کردن انسان ها و استقرار آزادی ندارند. شما ببینید سرلوحه مرامنامه نهضت جنگل و اتحاد اسلام هم آزادی است. من چند تا جمله شو می خونم . آسایش عمومی و نجات طبقات زحمت کش ممکن نیست مگر به تحصیل آزادی و تساوی افراد انسان بدون فرق نژاد و مذهب در اصول زندگانی و حاکمیت اکثر به واسطه منتخبین ملت...آزادی فکر، عقیده، اجتماعات، مطبوعات، کار، کلام و تحصیل. اینا جزء مرامنامه ی جنگل و اتحاد اسلام است... و جالبه که بسیاری از اینها در قانون اساسی امروز ملت ایران ثبت است و به عنوان تکلیفی برای ما و همه ی ملت است...میرزا کوچک خان یکی از سرداران بزرگ آزادی در ایران زمین است که هستی خودش را در این راه فدا کرد. او در سایه ی عبودیت خدا و عشق به پیامبر و پیروی از سیدالشهدا آزاد شد و برای آزادی ملت فدا شد...

سخنرانی دکتر احمدی نژاد در اولین کنگره بزرگداشت میرزا کوچک خان- یازدهم آذر نود و یک