با مردم، برای مردم، تا پیروزی

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ
 
از آرشیو سخنرانی های دکتر احمدی نژاد
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : توحید

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

خدا را شاکرم که توفیق داد امشب را خدمت شما باشیم و چهره های ایمانی‌اتان را زیارت کنیم. نیت دارم که در آینده نزدیک جلسه وسیعی بگذاریم و بچه ها را زیارت کنیم، انشاءالله آقای شیخ‌الاسلامی هم هماهنگ کنند، چنین جلسه‌ای زودتر برگزار شود. بنا بود در باره حوادث ژنو صحبت کنم ولی ابتدا 2، 3 مطلب اضافه کنم. در حوادثی که اتفاق می افتد، گاهی اصل موضوع گم می شود که باید مرور کنیم.

عرض اولم؛ هرکاری در زندگی انجام می دهید، تلاش کنید برای خدا باشد. اگر نبود اصلاً چیزی نیست بلکه وبال گردن است. مرز باریک است که اگر کمی بلغزد، سقوط است. کار برای غیرخدا مهم نیست که چیست، حتی ظاهرش اگر عبادت باشد. امام (ره) که درود و سلام خدا بر او باد، از روز اول که حرکتش را آغاز کرد، (بیش از 40 سال قبل) دائم تکرار می کرد "قل انما اعظکم بوحدة"، کاری که برای خدا باشد، با همه عالم هستی ارتباط برقرار می کند و تمام سنت‌های الهی پشت سر او قرار می گیرند و آن کار عین پیروزی است. انسان در این مسیر اگر قطعه قطعه هم شود، پیروزی است، چون ذات کار برای خدا عین پیروزی است.

اساس مشکلات عالم برای این است که کارها برای خدا نیست، وقتی برای خدا نبود، برای خود او انحطاط می‏شود. سطح کار برای خدا در سطح عالم است "و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض" مشکل بشر از اول این بوده که کارهایش برای خدا نبوده است.

مطلب دوم عرضم درباره مفهوم و حقیقت امام است. بشر از ابتدا تا امروز به دنبال حقیقت است. به نام امام اگر امام را از هستی بردارید، چیزی باقی نمی ماند. خدا انسان را آفرید و از او خواست که از خاک بالا رود تا خلیفه الله شود. مأموریت ما در عالم چیست؟ اول اینکه خود را از خاک بالا بکشیم و بعد اینکه در زمین، جامعه سعادتمند که اسماء و صفات الهی در آن متجلی است، برپا کنیم. هر دو مورد جنس‌اشان یکی است. اولی از خلال مأموریت دوم حاصل می شود، یعنی اگر جامعه اصلاح و سعادتمند شود، انسان ها به خلیفةاللهی می رسند. اینطور نیست که کسی برود در بیابانها و جنگل‌ها 80 سال عبادت کند، بگوید خود را بالا کشیدم.

اما برای اینکه انسان خود را بالا بکشد، باید خود و خدا را بشناسد. توانمندی‌های خود رابشناسد. مقام خلیفة‌اللهی را بشناسد. اما چگونه؟ در دنیا رایج است که رفتارهای انسان‌ها را مطالعه و جمع بندی می کنند، می گویند انسان این است. اما با این روش، تصویر کاملی از انسان به‌دست نمی آید. آدمهایی که ما می بینیم، نماد حقیقت انسان کامل نیستند، ناقص هستند و هرکدام گوشه ای را نشان می دهند. پس باید برای شناخت حقیقت انسان، انسان کامل را بشناسیم. حالا مقصد کجاست؟ خود خدای متعال. خدا را چگونه بشناسیم؟ آیا از برهان نظم و این‌گونه موارد می شود خدایی را که باید با او گفت‌وگو و عشق ورزی کرد، شناخت؟ اینها در انسان حرکت و شوقی ایجاد نمی کند. خدا را از آیاتش باید شناخت. اما همه عالم آیه است. از کدام آیه می توان بهتر خدا را شناخت؟ آیه ای که تجلی تام خدا باشد. امکان دیدن ذات خدا برای ما وجود ندارد، چون ما محاط هستیم و او محیط است. انسان کامل تجلی تام اسماء الهی است. راه فهم علم، حکمت، عفو، رحمت و هزار اسم خدا، انسان کامل است که حلقه وصل بشریت با خداست. بدون انسان کامل، حرکت و شناختی در عالم اتفاق نمی افتد. پیامبر اسلام فرمود: "انا مدینة العلم و علی بابها" انسان کامل واسطه فیض الهی است. از لحاظ فلسفی هم قابل اثبات است. یعنی همه پدیده‌های عالم در مسیر کمال هستند. انسان کامل در بالاترین حد کمال و نزدیکترین به خداست. نه اینکه با خدا نمی توان بی واسطه صحبت کرد. اما همانجا هم که دلت را به خدا می‌دهی، باذن الله، به واسطه امام است، یعنی خدا این‌طور خواسته است. در آن حدیث قدسی داریم که خطاب به پیامبر می فرماید: "اگر تو نبودی عالم را خلق نمی کردیم" اگر قرار بود پیامبر آفریده نشود، خلقت بیهوده بود. سپس می‌فرماید "لولا علی لما خلقتک" و قسمت سومش زیباست که "لولا فاطمة لما خلقتکما" یعنی جریان امام باید استمرار داشته باشد. از ابتدای خلقت انسان، دعوا سر امامت بوده است. تمرکز شیطان بر غافل کردن دل انسان‌ها ازحقیقتی به نام امام است. چون انسان که از امام جدا شد، دیگر مهم نیست کجاست. مثالش ساده است، امام حسین صدا می‌زند هل من ناصر ینصرنی کسی که در جبهه حق حاضر نشد، مهم نیست کجاست، مشغول عیاشی است یا سجده. هر دو انحطاط است.

از ابتدای خلقت همه پیامبران آمدند تا انسان را به مفهوم امامت آشنا کند. حضرت ابراهیم بعد از آن آزمایشها به جایی می رسد که می فرماید حالا او را امام لقب دادیم. هیچ حقیقتی در عالم بالاتر از حقیقت امام نیست. برخی نگویند این حرفها برای شیعیان است، امام برای همه عالم و محور وحدت عالم است. نه اینکه برای قوم، گروه و دسته ای باشد. حالا ممکن است عده‌ی کثیری از امام غافل باشند که یک وقت رفتاری و عملی است، یک وقت در قلب و روح هیچ حقیقتی نیست. دسته دومی‌ها کم هستند؛ قریب به اتفاق در دلشان عشق به ارزش‌های الهی یعنی "امام" هست. فرصت پیدا می شود، بروز می کنند. حتی از شخصیت‌های سیاسی دنیا مثال زیاد دارم.

برخی فکر می کنند امام موجودی است که خارج از تحولات برای خود زندگی می کند و مأموریتش وقتی آغاز می شود که ظهور کند، در حالی که او واسطه فیض الهی است و مدیریت عالم به دست اوست. اما میزان بهره مندی متناسب با شرایط متفاوت است. شما با تاریخ آشنایید. 2000 سال پیش، 200 سال پیش را برش بزنید آیا آدمهای آن دوره ها با آدمهای امروز قابل مقایسه اند؟ به لحاظ فهم و تجلی مسائل انسانی قابل مقایسه نیستند. در گذشته اگر سگی از یک قبیله پای فردی از قبیله دیگر را گاز می گرفت، جنگ می شد و همدیگر را می کشتند. حریم انسان، قبیله اش بود. الآن مرزهای جغرافیایی و سیاسی دارد برچیده می شود و انسان در مسیر کمال در حال حرکت است. چه کسی حرکت می دهد و مربی کیست؟ شاید زیاد شنیده اید که مثلاً کسی در بیایان شترش را گم کرد، به امام متوسل شد، برگردانده شد. کسی که این مثالها را می زند، اصل حقیقت را باید بگوید. امامی که نسبت به یک شتر حساس است، آیا نسبت به سرنوشت بشریت حساس نیست؟ حرف زیاد دارم، یک موقع بحث می کنیم. زمانیکه انسانهای کج اندیش که دلهایشان پر از کینه است، تلقی دیگری نکنند.

جایی بودیم صحبت شد. یک نفر گفت فلانی امام زمانی است. دیگری گفت نه، منسوب به فلان انجمن است. گفت معلوم است که آن انجمن موفق بوده است که به نام امام زمان، نام امام زمان را حذف کنند تا هرکس حرفی می زند، بگویند از آنهاست. کسی جرأت نکند نام امام را بیاورد.

در این دولت و قبل از آن، مدیریت امام را لمس می کنیم و همه جا می‌بینیم؛ نمونه هایش دانشگاه کلمبیا، ژنو. همه مستکبرین از چند ماه قبل جمع شدند و طراحی کردند. مقدماتش را می دانید. آفریقای جنوبی تحت حاکمیت نژادپرست‌ها بود. مردم ده‌ها سال مبارزه کردند و سرانجام 16، 17 سال پیش پیروز شدند. آدمهای انقلابی گفتند نژادپرستی باید ازدنیا برچیده شود. اجلاسی در دوربان آفریقای جنوبی با حضور عده ای از مسئولین سیاسی و تعداد زیادی از گروه های مردمی غیردولتی تشکیل شد و بیش از 250 طرح را مصوب کردند که قریب به اتفاق آنها درباره رژیم صهیونیستی بود و گفتند که این رژیم، نماد نژادپرستی در عصر حاضر است، ضربه سنگینی بود. تاریخش را می دانید. 60 سال است تلاش می کنند، عادی سازی کنند. بگویند مستقر شدیم و با همه ارتباط داریم، مسئله ای به نام اشغال گری و تجاوز دیگر وجود ندارد. اندیشه صهیونیستی و ماجرای هلوکاست محور وحدت استعمار نو و با تقسیم بندی جغرافیایی، محور وحدت غرب علیه بقیه جهان است. آنقدر هلوکاست را قدسی کردند، چون محور دیگری برای وحدتشان نمانده است. بعد ازصحبت ما درباره هلوکاست، یک استاد دانشگاه مقاله جالبی نوشت که "کار دنیای غرب تمام است. ما همه مقدسات را از جامعه غرب کنار گذاشتیم و گفتیم همه چیز مباح است. هلوکاست را محور قدسی که همه حول آن متحد باشند، قرار دادیم و تلاش کردیم که نشکند ولی ایرانی‌ها هوشمندند و این تنها محور باقیمانده را شکستند."


می دانید مجمع عمومی سازمان ملل، 3، 4 ماه طول می کشد که 15 روز از آن را وزرای امور خارجه و 2، 3 روزش را رؤسای جمهور می آیند. بقیه زمان دست کارشناسان می افتد. 3 سال قبل بی سروصدا طراحی خبیثانه ای کردند و آمدند و تصویب کردند که هلوکاست امری قطعی است و کسی حق ندارد که آن را زیر سؤال ببرد. حتی همه دولتها موظفند که آن را در دستور کار تدریس مدارس خود قرار دهند. ببینید استعمار کجا را می خواهد، بزند. می خواستند عین آن برنامه را در ژنو پیاده کنند و مصوبه مهم و دستاورد ملتها را که رژیم صهیونیستی نماد نژادپرستی می خواند، کنار بزنند، بعد سراغ ما بیایند بگویند چرا به فلان گروه اجازه فعالیت ندادید پس شما نژادپرستید.


یک خاطره بگویم در نیویورک خانم خبرنگاری سؤال کرد شما که از راه پیامبران و آزادی سخن می گویید، چرا بهاییان در ایران آزاد نیستند؟ خدا هدایت کرد گفتم: می شود بگویید پیغمبرشان کیست؟ بالاخره اگر یک دین هستند پیامبرشان را معرفی کنند. می خواستند مبنایی بگذارند که چرا به فلان گروه جاسوس اجازه فعالیت نمی دهید.


در این ماجرای ژنو هم حتی بچه های وزارت خارجه دعوتنامه دبیرکل سازمان ملل را که بهمن آمده بود، به من ندادند. بعد از نوروز متوجه شدیم که چنین اجلاسی هست، آقای شیخ الاسلامی به وزارت خارجه زنگ زد گفتند اصلاً مهم نیست هیچکس از رؤسای کشورها نمی آید و سطحش هم خیلی پایین است. گفتم هیچکس هم نیاید ما باید برویم نمی شود صحنه را خالی کرد. گاهی با چند واسطه از طریق افراد موجه پیغام فرستاده می شود، حتی تا پای پلکان هواپیما هم برخی می گفتند کجا می خواهید بروید، صهیونیستها رابسیج کرده اند، آنجا اروپا، خاستگاه و مرکز صهیونیست‌هاست و با نیویورک فرق دارد. حتی رئیس‌جمهور سوئیس هم که دعوت کرده بود، به او هم خیلی فشار آوردند که چرا دیدار دوجانبه گذاشته ای؟ گفته بود من کشور مستقلی دارم و عضو اتحادیه اروپا هم نیستم. دیدار با شام حدود 2،5 ساعت طول کشید. با مسئولین کشورها که صحبت می کنیم قشنگ می فهمیم کجا حرف خودشان است و کجا حرفهای سفارشی است که تحت فشاری که آنها را قرار می دهند، این حرفها را می زنند.

در جلسه با دبیرکل سازمان ملل هم همینطور بود. می گفت در جلسات مقدماتی اجلاس، عنوان نژادپرستی رژیم صهیونیستی را حذف کردیم شما هم نرم صحبت کنید. گفتم یعنی درباره کشتار غزه صحبت نکنیم؟ راجع به 5 میلیون آواره 60 ساله فلسطینی توسط صهیونیست‌ها و حمله به لبنان صحبت نکنیم؟

اینها وقتی فهمیدند ما حضور داریم، اجلاس را تحریم کردند حتی برخی نوشتند که شما با این کار کلید دنیا را تحویل فلانی دادید و صحنه را به نفع او خالی کردید. بالاخره اگر می آمدند و 20 نفر دیگر هم صحبت می کردند، حرفهای مابین آنها گم می شد. تنها رئیس‌جمهوری که شرکت کرد، ما بودیم. 2 نفر از آفریقا قرار بود، بیایند که روز قبل از اجلاس لغو کردند. معمولاً قبل از سفرها دوستان پیش بینی و طراحی می کنند. حداکثر پیش بینی این بود که یک عده سروصدا کنند. اما اینکه حمله و سپس جلسه را ترک کنند نه؛ ابتدا که رفتیم اول ما را در اتاقی نشاندند و گفتند سالن که آماده شد از همان درب پشت برای سخنرانی پشت تریبون بروید. بعد فهمیدیم که چند گروه را درسالن سازماندهی کرده بودند که حمله کنند تا ما بگوییم امنیت نیست و سالن را ترک کنیم و یا حداقل تعادل خود را از دست بدهیم و ضعف آشکار باشد. چند دقیقه رفتیم، نشستیم دیدم بوی سالن بوی آشنایی نیست. گفتم برویم مثل بقیه سر میز خود بنشینیم. گفتند آنها رئیس‌جمهور نیستند. گفتم این حرفها چیست، افتخار می کنیم که پشت میز ایران بنشینیم. تا وارد سالن شدیم، همه کف زدند، بعد متوجه شدیم عکس العمل جمعیت، آرایش فکری توطئه گران را به هم ریخت.

موقع سخنرانی یادم بود که چون در اروپا به پیامبر ما توهین کردند، باید همان جا نام پیامبر(ص) را ببرم. پیامبر مال همه و جهانی است حالا یک عده توفیق پیدا می کنند یک عده نه. بعد هم دعای اللهم عجل لولیک الفرج را خواندم تمام که شد، دیدم سروصدایی بلند شد. یک نفر چیزی پرتاب می کند. فوراً کلمبیا و حوادث تاریخ از پیش چشمم گذشت. گفتم امام چنان سیلی به شما خواهد زد که در تاریخ بماند. بی اختیار خنده ام گرفت. گفتم در ایران جوانها از بمباران هم نمی ترسند، اینها فکر می کنند که ما از یک تکه پلاستیک می ترسیم و کنار می کشیم و می گوییم امنیت نیست. او را گرفتند بیرون انداختند. خدای متعال به دلم انداخت که بگویم اینها را ببخشید بی اطلاع هستند. یکی از دوستان می گفت دوربین سازمان ملل چند دقیقه تصویر را روی صورتت انداخته بود، بعد روی دست و نوشته هایت که آیا لرزشی اتفاق می افتد؟ پیش خودم گفتم عجب فرصتی پیدا شد تا یک‌بار دیگر به کوری چشم صهیونیست‌ها بسم الله الرحمن الرحیم و دعای فرج را بخوانم. بعد از چند دقیقه دیدیم اروپایی‌ها بلند شدند. دیگران را هم تحریک می کردند که بیرون بروند. اما در نهایت 30 نفر بیشتر بلند نشدند و جمعیت به نفع ما شروع به کف زدن کرد. به ذهنم رسید این مراسم برای دفن لیبرال دموکراسی است سالها با شعار تحمل و آزادی به خدا و پیامبر توهین کردند. اما چند دقیقه نتوانستند تحمل کنند که آیینه را جلوی خودشان بگیریم. در سوریه گفتم "این‌ها 60 سال عادت کرده بودند با زبان 12 متری، علیه ملت‌ها پررویی و ادعا کنند. زمانه عوض شده باید زبانشان را کوتاه و گوشهایشان را دراز کنیم". موشکی رها شده که خارج از اراده ما حالا حالاها می رود. هنوز دارند مقاله می نویسند و موضوع روز اروپاست. بسیاری به نفع ما نوشتند یکی از روزنامه های معروف انگلیسی نوشت درست می گوید که نژادپرست هستید، نشانه اش همین کارهایی بود که کردید.

جهان دارد مدیریت می شود. رها نیست. باید دل را به آن مدیریت گره بزنیم. اصلاً نگاه به جهان از منظر امامت در افقی بسیار بالاتر است. کسی که دلش به امام گره بخورد، هیچ وقت اسیر بازی‌های بچگانه سیاسی نمی شود. زدوبندهای های قدرت و ... 200 سال در اروپا رایج بوده، حالا ما باید ادای آنها را دربیاوریم؟ مگر عقب مانده ایم؟ دموکراسی لیبرال برخلاف نامش 2 پایه اصلی را نابود می کند. اولین پایه مردم هستند که دخالت و حضور مردم نزدیک به صفر است. در این کشورها 2، 3 حزب هستند که چند هزار نفر هم کادر دارند و مردم چاره ای جز انتخاب آنها ندارند. مردم آنجا می گویند راهی برای اعمال اراده ما وجود ندارد. خبرنگار سوئیسی از من پرسید، مردم اروپا از شما ناراحت شدند، گفتم از کجا می دانید؟ شما در کشورهایتان سر اینکه مردم شیر گاو بخورند یا همین که آنفلوانزایش آمده، رفراندوم می گذارید، سر همین رفراندوم بگذارید که آیا مردم اروپا موافق حاکمانشان هستند یا خیر؟ من می گویم 70 درصد طرفدار ما هستند. آن 30 درصد هم تحت تأثیر تبلیغات قرار می گیرند.

فطرت انسان الهی است. قریب به اتفاق انسانها وقتی با حقایق آشنا شوند... دومین چیزی که دموکراسی لیبرال آن رانابود می کند، ارزش‌های انسانی است، وقتی هدف اصلی رأی، تسلط و قدرت شد، اخلاق کنار می رود، کما اینکه گفتند اخلاق در سیاست دخالتی ندارد. برای 5 تا رأی کثیف ترین مواضع را می گیرند و از آلوده ترین ها حمایت می کنند. در آمریکا به من گفتند چرا همجنس بازها را آزاد نمی گذارید، گفتم شما چرا آزاد می گذارید؟ رئیس‌جمهور شما باید برای 4 تا رأی منت کسانی را که از حیوانها پایین ترند، بکشد.

ما باید دنبال نظام و مردم خود باشیم که در آن همه مسئول هستند "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته". طبقه بندی وجود ندارد، نمی خواهم حزب را نفی کنم. حزبی که تکلیف را اجرا کند، خوب است اما برای قدرت نه. برخی گفتند ما که دموکراسی را پذیرفته ایم، لوازمش را نیز باید بپذیریم. این چه حرفی است؟ آیا اگر انرژی هسته ای را پذیرفتیم، باید بمب اتم را نیز بپذیریم؟

البته ما به این فشارها عادت کرده ایم، یک روز اگر نباشد، انگار اتفاقی افتاده! نه اینکه خوشمان بیاید. یکی از بزرگواران روحانی می گفت فلانی انقلابی و اصولگراست. گفتم تو را به جدت از این حرفها نزن. مگر می شود کسی انقلابی باشد و به دست اندازی‌ها و تخلفات صحه بگذارد. بگوید فلان شرکت را به ما بده و وقتی بگوید نه بیاید بیرون بگوید، این! اقتصاد نمی داند. اگر اقتصاد این است که بخشی از آن را بردند و خوردند و بخش دیگر را من بازکنم که بیایند ببرند، افتخار می کنم که این اقتصاد را نمی دانم.

بخش آخر عرایضم راجع به شرایط جهانی است. نهایت حرکت را همیشه باید در ذهن داشته باشیم. عده ای می گویند چه کاری به مسائل جهانی دارید؟ ایران را بسازید. امکان ندارد کشوری دور خود دیوار بکشد و یا بتواند تعاملات جهانی را قطع کند. بخشی از استعدادهای ملت در تعاملات جهانی شکوفا می شود. اگر ارتباط را قطع نکنی، تأثیر و تأثر دارد، اگر اثرگذاری مثبت نداشته باشی، باید اثر منفی را بپذیری، آن هم در دنیایی که بنا را بر تنازع بقا گذاشته اند. 30 سال قبل با اینکه خیلی به ما ظلم شده بود، امام آمد فرمود "غیر از رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و رژیم صهیونیستی می خواهیم با همه روابط دوستانه داشته باشیم." اما از فردای انقلاب تهدیدات شروع شد. نظام سلطه با تهدید زنده است. نمی‌تواند نظام مستقل را بپذیرند.

اما تهدید مانع برنامه ریزی درست در کشورها می شود. برای رفع تهدید چه باید کرد؟ حالتهای مختلفی می تواند باشد یکی، حالت دفاعی است. اما بهترین حالت تحت فشارقراردادن دشمن در کانون توطئه است. این سفارش امیرالمؤمنین است. این فشار هم نظامی نیست، منطقی و فرهنگی است. از نظر تهاجم فرهنگی یک وقتی می گوییم بنشینید سایتها را فیلتر کنید و... اما آیا می شود اینطور با توطئه مقابله کرد یا باید کانون تهاجم فرهنگی را تحت فشار قرار داد و رفت معادلات جهانی را اصلاح کرد. وگرنه نمی توانیم به کمال برسیم. مسئولیت مسلمان محدودیت جغرافیایی ندارد. امام فرمود "تا ظلم هست مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم." برخی می گویند "چه کار دارید؟"، ما کار نداشته باشیم، آنها با ما کار دارند. مگر ما کار داشتیم که امریکا آمد عراق و افغانستان را گرفت و گفت گام سوم ایران است. می گویند هزینه ها را زیاد کردید، آیا هزینه ها زیاد شده که دمشان را روی کولشان گذاشته‌اند و جرأت تهدید هم ندارند. مأموریت مسلمان اصلاح جهان است. همه باید دنبال حاکمیت خوبی‌ها باشیم و کشور را بسازیم. هدف این است که همه دنیا تحت حاکمیت ارزش‌های اسلامی قرار گیرد و حکومت جهانی عدل برپا شود. به همان میزان که برای آب یک روستا وقت می گذاریم، باید برای اصلاح مناسبات جهانی وقت گذاشت. همه اینها با هم است.

البته مطلع هستید ولی می خواهم یک بشارت بدهم. به خواست خدا همه تعاملات امروز جهان به نفع و در جهت هدف ماست. مثل روز روشن است. نظام سلطه بزرگترین مانع تعالی بشر است که وقتی آن را کنار بزنیم، توده ها که در مقابل عدالت و حق مقاومت نمی کنند. برخی به غلط می گویند که زمانی عدالت گستر می آید که دنیا پر از ظلم و فساد شده باشد، فکر می کنند مردم عادی فاسد شده اند اما نه، مردم که می خواهند زندگی عادیشان را بکنند، زورشان هم به جایی نمی رسد، این حکومتها هستند که ظالم و فاسد می شوند. یکی از شرایط تحقق حکومت جهانی، خواست عمومی ملتهاست که وقتی شکل گرفت، واقع می شود. ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. آدم فاسد هم که نمی تواند خوبی‌ها را مطالبه کند و دنبال حکومت جهانی باشد. متن مردم تحت فشار و تأثیر حاکمان هستند، موجی در دنیا درست شده که خیلی قدرتمند است که به فضل الهی این موج به زودی بساط استکبار را در جهان برخواهد چید.

پارسال در نیویورک بودیم، خبرنگاری گفت، باید فعالیت‌های هسته ای خود را تعلیق کنید وگرنه شما را منزوی می کنند. گفتم اینها که چیزی نیستند ملت ایران همه‏شان را منزوی می کند. گفت رژیم صهیونیستی حمله می کند گفتم غلط می کند، اربابشان هم جرأت ندارد. اینها دیگر جرأت رجوع به ایران را ندارند. برنامه پرتاب موشک سجیل 2 با سوخت جامد را هم داریم. البته تدابیر دفاعی ما پیام آور صلح و دوستی و برای بازدارندگی است.


شرایط جهان به سرعت در حال تغییر است. تمام تصمیمات مهم جهان متوقف است. می گویند صبر کنید ببینیم موضوع ایران و آمریکا چه می شود؟ در ذهن همه سیاستمداران دنیا طراز ایران، طراز امریکاست. اگرچه ما معتقدیم قطعاً بالاتر است. دلیلش این است که خدای متعال فرمود "انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین" عِده و عُده هم نمی خواهد. یک پیامبر ما بر جهان غلبه می کند. یک حضرت ابراهیم تاریخ را در دست گرفت. "کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة" اگر عرضه داشته باشیم، 10 تای ما حریف 100 تای آنهاست، اگر نه بنا بر تصریح قرآن، 10 تا حریف 20 تا. خود را آماده کنید. امروز اقتداری که در ایران بوجود آمده است اقتداری صالح است.

به خانم ایرانی حدوداً 70، 80 ساله‌ای که از انگلستان آمده بود، گفتم وضع ایرانی‌ها در پی بحران اقتصادی آنجا چه‌طور است؟ گفت سرجمع وضعشان خوب است با هم و با اقوام خود در ایران معاضدت دارند. گفتم خود مردم انگلیس چه؟ گفت خیلی خراب و بحرانی است. دائم خانه ها را از دست می دهند. غذای کافی ندارند. از سیستم انگلیس مأیوسند.

کدهای متعددی داریم که می گویند تنها نقطه امید ملتها که حرف دل ما را می زند، ملت ایران و جمهوری اسلامی است. اگر در کشور ما که کانون امید است، اندیشه آرمانی و انقلابی زنده باشد، همه دنیا را تحت تأثیر قرار می دهد. میزان تأثیر به شدت در جریان داخل ایران برمی گردد. اگر موج داخل ایران قوی و ارتفاعش بلند باشد، دنیا را متلاطم می کند. امروز کسی در دنیا حرف و ایده ای ندارد، تنها جایی که الهام بخش است و پیام برای دنیا دارد، ایران است. ما مأموریت داریم فضای آرمانی را در دانشگاه و محیط کار زنده نگه داریم. فضای آرمانی، امید و انگیزه می دهد. بیایید دست به دست هم دهیم و فضای آرمانی را با سرعت بیشتر و سوخت جامد بیشتر به فضای آرمانی جهان پرتاب کنیم.