با مردم، برای مردم، تا پیروزی

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ
 
دکتر احمدی نژاد در مراسم بزرگداشت حافظ
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۱ : توسط : توحید

بسم الله الرحمن الرحیم

شعرهایی که دکتر احمدی نژاد از دیوان حضرت حافظ برگزید و خواند...

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست

 

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

 

می بده تا دهمت آگهی از سر قضا

که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست

 

بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد

زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست

 

حافظ از دولت عشق تو سلیمانی یافت

یعنی از وصل تواش نیست به جز باده به دست

 

********************************

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

 

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می کرد

 

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش 

کو به تأیید نظر حل معما می کرد 

 

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

وندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد

 

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد

 

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

 

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

 

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

گفت حافظ گله ای از دل شیدا می کرد

*******************************

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

و آن کس که این ندارد حقا که آن ندارد

 

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم

یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

 

هر شبنمی درین ره صد بحر آتشین است

دردا که این معما شرح و بیان ندارد

 

سر منزل فراغت نتوان ز دست دادن

ای ساربان فروکش کاین ره کران ندارد

 

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ

زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

********************************

جمالت آفتاب هر نظر باد

ز خوبی روی خوبت خوبتر باد

 

همای زلف شاهین شهپرت را 

دل شاهان عالم زیر پر باد

 

کسی کو بسته زلفت نباشد

چو زلفت در هم و زیر و زبر باد

 

مرا از توست هر دم تازه عشقی

تو را هر ساعتی حسنی دگر باد

 

به جان مشتاق روی توست حافظ

تو را در حال مشتاقان نظر باد

*******************************

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم

 

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم

به شهر خود روم و شهریار خود باشم

 

ز محرمان سراپرده وصال شوم

ز بندگان خداوندگار خود باشم

 

چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی

که روز واقعه پیش نگار خود باشم

 

همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود

دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم

*******************************

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

 

جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد

 

عقل می خواست کزان شعله چراغ افروزد

برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد

 

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

 

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند

دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

 

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت

دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد

 

حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت

که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

******************************

چنینم هست یاد از پیر برنا

فراموشم نشد هرگز همانا

که روزی رهروی در سرزمینی

به لطفش گفت رند رهنشینی

که ای سالک چه در انبانه داری

بیا دامی بنه گر دانه داری

جوابش داد آری دانه دارم

ولی سیمرغ می باید شکارم

بگفتا چون به دست آری نشانش؟

که او خود بی نشان است آشیانش

بگفتا گرچه این امر محال است 

ولیکن ناامیدی هم وبال است

ولی تا جان بود در تن بکوشم

بود کز جام او یک جرعه نوشم

****************************

از من جدا مشو که توام نور دیده ای

آرام جان و مونس قلب رمیده ای

 

از دامن تو دست ندارند عاشقان

پیراهن صبوری ایشان دریده ای

 

از چشم زخم دهر مبادت گزند از آنک

در دلبری به غایت خوبی رسیده ای

 

منعم کنی ز عشق وی ای مفتی زمان

معذور دارمت که تو او را ندیده ای

 

آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا

بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده ای

******************************

خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم

 

بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو

ز گنج خانه دل می کشم به مخزن چشم

 

به بوی مژده وصل تا سحر شب دوش

به راه باد نهادم چراغ روشن چشم

 

نخست روز که دیدم رخ تو دل می گفت

اگر رسد خللی خون من به گردن چشم

******************************

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

 

پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت

هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن

 

در راه عشق وسوسه اهرمن بسی ست

پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

 

تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدت

همت درین عمل طلب از می فروش کن

******************************

جان می دهم از حسرت دیدار تو چون صبح

باشد که چو خورشید درخشان بدر آیی

 

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت

کز غنچه چو گل خرم و خندان بدر آیی

 

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد

وقت است که همچون مه تابان بدر آیی

 

بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی

تا بو که تو چون سرو خرمان بدر آیی

 

حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مصری

باز آید و از کلبه احزان بدر آیی

********************************

گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما

سایه دولت برین کنج خراب انداختی

********************************

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ

سماع زهره به رقص آورد مسیحا را

********************************

صبحدم از عرش می آمد سروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند

********************************

و ...

"وقتی می خواستیم بیایم به شیراز استعانت کردم از روح بلند حافظ ؛ سه بیتشو می خونم..."

مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

که پیش چشم بیمارت بمیرم

 

نصاب حسن در حد کمال است

زکاتم ده که مسکین و فقیرم

 

قدح پر کن که من در دولت عشق

جوانبخت جهانم گرچه پیرم

 

مهر نود و یک - حافظیه

 


 
با تو آمدن بهار را باور کردیم...
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۱ : توسط : توحید

متن سخنرانی به یادماندنی دکتر احمدی نژاد در سازمان ملل متحد را می توانید در وبلاگ زیبای ایشان ببینید... سخنانی از جنس بهار...

زنده_باد_بهار_/http://www.ahmadinejad.ir/fa

http://www.ahmadinejad.ir/fa/_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1

مهر ۹۱


 
آخرین پرسش مهر دکتر احمدی نژاد برای فرزندان ایران زمین
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ : توسط : توحید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

بچه ها سلام... دوباره سلام... خوشحالید مدرسه شروع شد؟... کم یا زیاد؟... مدرسه رو دوست دارید؟... کم یا زیاد؟ ... معلما و مدیرا و مسئولین مدرسه رو هم دوست دارید؟ ... کم یا خیلی؟ ... اونایی که این مدرسه قشنگو ساختن ، خیرین ، اونا رو هم دوست دارید؟ ... کم یا زیاد؟ ... بچه ها یه سوال دیگه ، شهرتونو دوست دارید؟ ... کم یا زیاد؟ ... ایرانو چی ؟ ایرانو دوست دارید؟ ... چقدر دوست دارید؟ کم یا زیاد؟ ... کم زیاد یا خیلی زیاد؟ ... بابا مامانا رو چی ؟ داداش خواهرا رو چی ؟ دوست دارید یا ندارید؟ دوست دارید؟ کم یا زیاد؟ ... آفرین، حالا برای خودتون یه دست بزنید. بعضی بچه ها دیدم یه ساعت یه ساعت و نیم اینجا نشستن خسته شدن. گفتم اگه موافق باشید ، یه بار بلند شید... همه پا شید... باریک الله...آخیش! یه کم پاهامون... بشینید... دوباره پا شید... ورزشم دوست دارید بچه ها؟ ... دوست دارید چند ساعت در هفته ورزش کنید؟ ... یه ساعت ؟ یه ساعت کمه یا زیاده؟ ... کمه؟ ... دو ساعت خوبه؟ ... سه ساعت چی ؟ ورزشو چقدر دوست دارید کم یا زیاد؟ ... خب یه کم پاهاتونو تکون بدید ، حالا بشینید...

من سال جدید رو تبریک میگم به شما، جامعه فرهنگی کشور، و ملت عزیز ایران. خیلی خوشحالم که امسال در این مدرسه در منطقه شونزده در محله قدیمی و پر افتخار خزانه بخارایی با مردم خوب مومن ، خونگرم و صمیمی سال جدید رو آغاز می کنیم. ماه مهر و اول مهر سرشار از شکوه و مهربانی است. در بین دوازده ماه که هر کدوم جلوه خودشونو دارن ، ماه مهر از زیبایی خاصی برخورداره. گمانم پدران ما، نیاکان ما، هوشمندانه و حکیمانه این نام رو انتخاب کردن و جشن های بزرگ ملی در اون برگزار کردند. و باز هم هوشمندانه آغاز سال تحصیلی رو در مهر قرار دادند چرا که انسان بدون مهر بی معناست و مهر و علم و دانش و آگاهی در هم تنیده است. انسان ها هر چقدر عالم تر، آگاه تر، با دانش بالاتر، انسان تر و مهربان تر. من این سال جدید رو تبریک می گم. امیدوارم با همت جامعه عزیز و سربلند فرهنگی و همه دانش آموزان سالی پر از پیروزی و موفقیت های علمی و فرهنگی و اخلاقی در انتظار جوانان و نوجوانان عزیزمون باشه. خوشبختانه امروز سرعت پیشرفت علمی کشور سرعت بسیار بالایی است و این نوید رو به ملت ایران می دهد که در آینده نزدیک بر قله های علمی جهان بنشیند و به عنوان مرجع علمی پاسخگوی نیازهای جامعه بشری باشد. خب من نمی خوام شما رو و خیرین و مهمانان عزیز رو معطل کنم. می خوام سوال رو مطرح کنم. سنت خوبی است که در روز اول مهر یک سوالی مطرح میشه و کل جامعه فرهنگی ما برای پاسخ به ابعاد گوناگون اون سوال بسیج میشن. امسال من می خوام سوال رو متفاوت مطرح کنم. سالهای قبل درباره عدالت ، درباره مهرورزی، درباره خدمتگزاری، و درباره پیشرفت کشور سوالات متعددی مطرح کردیم. امروز می خوام نوع سوال رو تغییر بدم. معمولا بزرگترها از بچه ها سوال می کنن می خوای چه کاره بشوی؟ این سوال سوال مهمی است. بچه هام فکر می کنن یکی میگه معلم، یکی میگه خلبان، یکی میگه راننده، یکی میگه صنعتگر، یکی میگه پزشک، مهندس، کارمند، کشاورز، دامدار. انواع مختلف شغل ها رو بچه ها نام می برند. که همه اینها شغل های مهم و لازم برای پیشرفت کشور است. اما من نمی خوام از جوون ها و نوجوون ها و کودکان عزیزمون سوال کنم که می خواید چی کاره بشید. سوال من این است که میخواید چه کار بکنید؟ قبل از اینکه آدم شغلش رو انتخاب بکنه باید به این سوال پاسخ بده که می خواد چه کار بکند. خدا انسان رو خلق کرده، بالاترین سرمایه انسان عمر این جهانی است. شصت سال، هفتاد سال، هشتاد سال. از این عمر باید استفاده بکند برای همه اهداف و آرزوهای ابدی خودش. دنیا فقط برای این دنیا نیست. برای این دنیا و ادامه این دنیا حیات جاوید است. هرکس باید ابتدا تصمیم بگیرد که در این دوره زندگی چه کار می خواهد بکند. بذارید برای اینکه سوال روشن تر بشود یه مقدار توضیح بدم. انسان ها دو جور زندگی دارند: یه زندگی شخصی، یک زندگی اجتماعی. همه انسان ها این دو تا زندگی رو داشتند. پیامبران ما بعضی شون نجار بودن، بعضی کشاورز، بعضی دامدار. شغل های گوناگون داشتند. همین طور شخصیت های بزرگ تاریخ. شغل های گوناگون داشتند. قهرمانان، پهلوانان. اون کسانی که مسیر جامعه را تغییر دادند، اصلاح کردند ، تاریخ رو ساختند، یک ملت رو نجات دادند، یک مکتب رو نجات دادند. اون کسانی که عدالت رو مستقر کردند، آزادی هدیه کردند به جامعه بشری، اونها هم شغل داشتند اما به واسطه اون شغلشون جاودانه نشدند، به واسطه زندگی شخصی شون جاودانه نشدند. پاسخ چه کار می خواهید بکنید، برمی گردد به زندگی اجتماعی انسان ها. برای جامعه چه می خواهید بکنید؟ از ابتدای خلق انسان ملیاردها نفر آمده اند و رفته اند اما فقط نام برخی به یادگار مانده است. حافظ، سعدی، مولوی، عطار، وحشی، شهریار، و شاعران بزرگ ، عالمان بزرگ، ابن سینا، ابوریحان، رازی، شیخ بهایی، خواجه نصیر...اینا برای چی ماندگار شدند برای چی جامعه رو متحول کردند؟ چطور بالا کشیدند و اوج گرفتند ؟ به خاطر نوع نگاه به زندگی اجتماعی است. بعضی ها نگاهشون به جامعه باز نگاه شخصی است. وقتی به محیط اجتماعی نگاه می کنند دنبال بهره برداری شخصی اند. دنبال سود شخصی اند، دنبال رفاه شخصی و پر کردن جیب خودشون هستند. اما بعضی ها هستند وقتی به جامعه نگاه می کنند ، زندگی شخصی خود را هم در خدمت جامعه، در خدمت پیشرفت جامعه، در خدمت رفاه جامعه، در خدمت اعتلای جامعه قرار می دهند. زندگی می کنند برای دیگران. اگه بخوایم تقسیم بندی کنیم، آدما دو دسته اند: یه عده زندگی می کنند برای خودشون، یه عده زندگی می کنن برای دیگران. برای سعادت دیگران، برای رفاه دیگران، برای شادی دیگران، برای سلامت دیگران، برای آرامش و امنیت دیگران. چه کسانی می مانند؟ چه کسانی از عمر خودشون درست استفاده کرده اند ؟ اون کسانی که زندگی می کنند برای دیگران. مهم نیست شغل فردی شون چی باشه. ممکنه یک نفر به بالاترین مقامات اجتماعی هم برسد اما چون فقط به فکر خودشه، به فکر منافع خودش، قدرت طلبی، ثروت اندوزی، خودنمایی است، این نمی تونه به حال جامعه مفید باشه و نام او به نیکی نخواهد ماند. ممکنه یک نفر یک پزشک بزرگی بشود اما دلش، اندیشه اش، در خدمت جامعه نباشه، او هم خواهد رفت و نامی از او باقی نخواهد ماند. او در واقع خسارت کرده است. هرکس در این عالم فقط و فقط برای خودش زندگی کند ، بزرگترین خسارت دیده و زیان دیده تاریخ است و کسانی سود می برند که برای جامعه، برای اعتلای جامعه، برای استقرار عدالت، پاکی، زیبایی، پیشرفت و رفاه جامعه تلاش بکنند. ما داشتیم انسان هایی که به مقامات بالا رسیدند اما محو شدند. امروز هم وقتی اسمشون میاد همه اونها رو لعنت می کنند. بیزاری می جویند. مثل حاکمان دوره قاجار، حاکمان دوره پهلوی. اونها به ظاهر خیلی بزرگ شدند. ثروت در اختیار اونها بود، قدرت در اختیار اونها بود، رسانه ها در اختیار اونها بود. خیلی ها از ترس یا از روی نیاز در برابر اونها کرنش می کردند، اما نام اونها در تاریخ به ننگ ثبت شده است. افرادی هم بوده اند، شغل به ظاهر مهمی نداشتند، عنوان مهمی نداشتند، اما در تاریخ جاودانه شدند. همین سرداران و شجاعانی که ملت ما رو و کشور ما رو در برابر هجوم دشمن نجات دادند ببینید کیا بودن. یک سردار بزرگ قهرمان کارگر ساده یک کارخانه، یک کشاورز، یک مغازه دار، یک جوشکار، یک نجار، یک سبزی فروش، یک راننده تاکسی و تریلی و کامیون. اینها اومدن در یک لحظه حساس و تاریخی کشور را نجات دادند تاریخ را نجات دادند و نام اونها با افتخار و درخشان در تاریخ ثبت شد. هنر این است که انسان زندگی خود را وقف جامعه کند. همین الان در همین جلسه ما هستند کسانی که ما نمی دونیم شغلشون چیست اما زندگی خود را وقف جامعه کرده اند. زندگی اجتماعی خود را زیبا و با برنامه انتخاب کرده اند. شدند خیرین مدرسه ساز. اشاره کردند، کسی که این مدرسه رو ساخته، حاج آقای یزدی و خانمش. من الان باشون آشنا شدم. همین حاج آقای حافظی که رئیس جامعه خیرین مدرسه ساز کشور است و بقیه. ایشونو سالهاست می شناسم ولی نمی دونم شغل شخصی اش چیست. همین مقدار می دونم که زندگی اجتماعی خود را به درستی و زیبا انتخاب کرده است. مدرسه سازی. بهترین کار برای پیشرفت جامعه، پیشرفت فرهنگ و علم و دانش در یک سرزمین. یک سبزی فروش می تواند در تاریخ به نیکی ثبت شود زمانی که مراعات حال مردم رو می کند، مردم رو دچار ناراحتی نمی کند، از نوسانات بازار دچار هیجان نمی شود، سبزی خوب، مناسب، با قیمت مناسب، با سود مناسب، در اختیار مردم قرار می دهد. او بالا خواهد رفت، اوج خواهد گرفت. ما افرادی داشتیم که خیاط بودن. خیاط ساده ی ساده ی ساده. یک حجره کوچک، اما نام اونها با افتخار و درخشان در تاریخ ثبت شده است. به جایی رسیده اند که تجلی خدا و قطب هستی و حقیقت هستی، به دیدار اونها می اومده است. کسی رو داریم، در گذشته شغل هایی بود که الان نیست، کسانی که کفش ها رو وصله می کردند، به اونها می گفتند پاره دوز. پیری بوده است شغلش پاره دوزی. یعنی جزء شغل های خیلی معمولی که انسان های کوته بین به اون توجه نمی کنند. اونقدر در خدمت جامعه بود، سالم ، پاک ، مردمی ، دوستدار مردم و کارش رو با دقت انجام می داد که امام زمان به دیدن او آمد. و امروز مقبره او زیارتگاه است. مقبره اون خیاط زیارتگاه است. کسی رو داشتیم که باربر بود. میگفتن حمال. یعنی بارهای مردم رو رو دوش می گرفت و جا به جا می کرد. اما کار خودش رو اونقدر دقیق ، انقدر سالم، با احترام به مردم، با عشق به مردم، نگاه نمی کرد چه کاره است، نگاه میکرد کارش را چگونه انجام میدهد. آیا درست انجام می دهد یا نه. اونقدر اوج گرفت که امروز مقبره او زیارتگاه است. معلمی داشتیم و معلمان فراوان که زندگی خود را وقف اعتلای جامعه کردند. نگاه نکردند شغل اونها چیست در کدام مدرسه و منطقه و شهرند ، نگاه کردند که در خدمت چه کسانی هستند. چه مسئولیتی بر عهده دارند. در خدمت انسان، تربیت انسان، تعالی انسان و اونها اوج گرفتند ، نام اونها به نیکی در تاریخ ثبت شده است و کسانی که زندگی اجتماعی خود را درست انتخاب کنند و زندگی فردی را در خدمت زندگی اجتماعی و تعالی جامعه قرار بدهند اونها در حقیقت برنده اصلی مسابقه زندگی هستند. سوال امسال ما این است، عزیزان من، می خواهید چه کار کنید؟ اهداف شما چیست ؟ می خواهید برای جامعه خود برای مکتب خود، برای زندگی خود، برای زندگی جاویدان خود چه کار کنید؟ چه برنامه ای دارید؟ آیا می خواهید جامعه را در خدمت خود قرار دهید؟ آیا می خواهید به زندگی ابتدایی و پست تحت ظلم و تحت ستم جهانی، بدون آزادی، بدون رشد فکری، بدون رسیدن به کمال و عزت انسانی زندگی کنید یا می خواهید در اوج عزت ، در اوج آزادی، در سایه عدالت، در سایه توحید و درخشان زندگی کنید؟ هرکس آزاد است ، همه انتخاب میکنند. من مطمئنم فرزندان این سرزمین ، سرزمین نور، سرزمین ایمان، سرزمین فرهنگ و سرزمین تمدن ، سرزمین مهر و عشق و عزت انسان ها، حتما زندگی متعالی و درخشان و عزتمند را انتخاب خواهند کرد. برای همه شما، معلمین، کادر مدرسه، جامعه فرهنگی، جناب آقای وزیر پرتلاش و سختکوش و دلسوزمون ، برای جامعه خیرین و همه کسانی که دلشون برای اعتلای انسان و ارزشهای انسانی می تپد از خدای متعال آرزوی موفقیت دارم. بچه ها خسته نباشید، انشالله موفق باشید، منتظرم اسم تک تک شما رو در افتخار آفرینی برای ملت ایران و ایران عزیز بشنوم. می تونید یا نمی تونید؟... برای سلامتی خودتون یه صلوات بلند...

یکم مهر هزار و سیصد و نود و یک- در جمع دانش آموزان مدرسه مرضیه یزدی